DogVille

متن مرتبط با «گفته بودم که اگر بوسه دهی» در سایت DogVille نوشته شده است

آگاهی از مشکل سازندهی جریانی بهبودبخش نیست

  • نیلوبلاگ

    همیشه فکر میکردم اگه برنامه خوبی داشته باشم به همه کارهام میرسم و در واقع هر بار مشکل نرسیدن به هدفهام رو در این موضوع میدیدم که احتمالا فقط برنامهام به اندازه کافی دقیق و درست نبوده. و یک برنامه تازه و احتمالا بهتر مینوشتم. اگرچه این مسئله من رو تبدیل به یک برنامهریز فوقالعاده کرده (خا!) ا...

    ادامه مطلب
  • برای آن ترسی که از تو دارند..

  • نیلوبلاگ

    برای پرنده xadی در بندبرای ماهی در تُنگ بلور آببرای رفیقم که زندانی استزیرا، آن چه میاندیشد را بر زبان میراند. برای گُلxadهای قطع شدهبرای علف لگدمال شدهبرای درختان مقطوعبرای پیکرهایی که شکنجه شدند من ...

    ادامه مطلب
  • من، مجموعه آیینههایی هستم که انتظارات دیگران از من را نشان میدهد...

  • نیلوبلاگ

    تجربههای حرفهای من گواه بر این هستند که اساسیترین مشکل مردم در نیمه سده بیستم، تهی بودن آنها است. ممکن است تعجبآور به نظر برسد. اما تعمق در شکایتهای مردم از نداشتن استقلال فکر و ناتوانیشان به...

    ادامه مطلب
  • اگر به کمال رسیده و جاودانی بود...

  • نیلوبلاگ

    - ای انسان مرموز، آنکه بیش از همه دوست میداری کیست؟ پدرت؟ مادرت؟ خواهرت یا برادرت؟ - نه پدر دارم، نه مادر، نه خواهر و نه برادر. - دوستانت؟ - سخنی بر زبان میآورید که معنایش هنوز برایم ناشناخته م...

    ادامه مطلب
  • چه راست میگفت و چه دروغ، همیشه میپنداشت که همسرش به او مشکوک است

  • نیلوبلاگ

    دارم رمان مهمانی خداحافظی میلان کوندرا را میخوانم. بخش نخست کتاب به رویارویی کلیما، نوازنده مشهور و جذاب ترومپت و همسر زیبا و بیمارش میگذرد. داستان به این نحو میگذرد که چطور کلیما گهگداری با زنها...

    ادامه مطلب
  • قالبهای کهنه

  • نیلوبلاگ

    تو برای این رودخانهی خشک شده دو ماهیِ قرمز آوردی تو برای این علفِ غمگین که میان دره و کوهستان بود نامی انتخاب کردی... هر بار نگاهت میکنم، غم را در دلم مثل تاقههای پارچه روی هم میچینند و ه...

    ادامه مطلب
  • هر فسادی که در عالم افتاد، از این افتاد که یکی، یکی را معتقد شد به تقلید

  • نیلوبلاگ

    ...u200fمرا رساله خود باید. اگر هزار رساله ی غیر بخوانم تاریکتر شوم! u200fخداست که خداست. هرکه مخلوق بوَد خدا نبوَد، نه محمد نه غیر محمد!u200fu200fمقالات شمس | تصحیح محمدعلی موحد | 234 ص...

    ادامه مطلب
  • روزی که زن شدم

  • نیلوبلاگ

    "روزی که زن شدم" فیلمی در سه اپیزود با فیلمنامه ای از محسن مخملباف و به کارگردانی مرضیه مشکینی ست. نام فیلم از این جمله ی مشهور سیمون دوبووار برگرفته شده است: «یک انسان زن زاده نمیشود، بلکه تبدیل به زن میشود» فیلم "روزی که زن شدم" موقعیت زنانی را که درگیر مشکل زن شدن در یک جامعه مذهبی/سنتی هستند نمایش میدهد زنانی که نه لزوما به خاطر منفور بودن که گاهی حتی به خاطر شکل نادرستی از دوست داشته شدن زندانی خانهها و جامعه بسته شدهاند و برای رسیدن به استقلال فردی و حضور اجتماعی باید از همه چیز بگذرند. داستان اول، داستان حواست؛ دختری در جشن تولد نه سالگی اش. تا پیش از این، حوا که کودک محسوب می شده است، اجازه داشته آزادانه با نزدیکترین دوستش که یک پسر است، بازی کند اما از امروز به بعد، او باید...

    ادامه مطلب
  • چطور میتونیم به همه ی چیزایی که روح یک زبان رو ایجاد میکنند پی ببریم؟

  • نیلوبلاگ

    فقط در موارد استثنایی یک زبان خارجی تبدیل به زبان خودمونی یه شخص میشه..ممکنه ما اطلاعات منطقی زیادی درمورد اون زبان داشته باشیم..ما ممکنه بتونیم از اون برای بحث درباره ی پیچیده ترین مشکلاتمون استفاده کنیم.. دامنه ی لغت وسیعی داشته باشیم..ولی مسئله اینجاست چه طور میتونیم به اون چه که عمیقا بین کلمات هجاها و حروف جدا پنهان شده برسیم؟چطور میتونیم میراث فرهنگی اون زبان رو کشف کنیم؟ چطور میتونیم ارتباطش رو با تاریخ، سیاست، فرهنگ و زندگی روزمره پیدا کنیم...چطور میتونیم به همه ی چیزایی که روح یک زبان رو ایجاد میکنند پی ببریم؟ معانی فرازبانی یا حتی ابعاد ماوراءالطبیعه اش رو؟طبق نظر الیوت، شعرغیرقابل ترجمه است... ولی آیا لزوماً حق با الیوته؟ یک مترجم رو تصور کنید که میتونه همه ی علم و اطل...

    ادامه مطلب
  • اگر روی اصول خودت پافشاری کنی..

  • نیلوبلاگ

    دستم را در جیبم فرو بردم و دسته های اسکناس را لمس کردم. بعد از تمام آن منبرهایی که درباره ی دوری از جرم و جنایت رفته بودم چطور میتوانستم چنین کاری بکنم؟ این کار دو رویی نبود؟ حالا اگر دورویی هم بود چه؟ دورو بودن خیلی وحشتناک است؟ دورویی نشانه انعطاف شخصیت نیست؟ اگر روی اصول خودت پافشاری کنی تبدیل نمیشوی به آدمی خشک با ذهنی بسته؟ بله، من اصول دارم، ولی خب که چه؟ یعنی نباید تا آخر عمر هیچ انعطافی از خودم نشان دهم؟ من اصولم را ناخودآگاه انتخاب کردم تا سلوکم را راهبری کنند، ولی آدم نمیتواند ذهن خودآگاهش را وادار کند که بر ناخودآگاهش فایق بیاید؟ اصلا این وسط رئیس کیست؟ میتوانم به خود جوانم اعتماد کنم که یک سری معیار را تا آخر عمر به من دیکته کند؟ این احتمال وجود ندارد که درباره ی همه چیز اشتباه ...

    ادامه مطلب
  • دوست داشتم همه ی زبان ها را بلد بودم..

  • نیلوبلاگ

    تو را به زبان اسپانیایی دوست دارمدر هوس دیوانه وار رقص فلامینکودر عطش وحشی رقص تانگوتو را به زبان یونانی دوست دارمغمناک ، ظریف و زیبادر نقش و نگار لباس های رقص سیرتاکیدر تکان آرام شانه هاتو را به زبان ایتالیایی دوست دارمدر اُپرای «عروسی فیگارو» موتسارتدر اُپرای «کارمن» بیزهدر اُپرای «آیدای» وِردیتو را به زبان ترکی دوست دارمدر رقص جنگی و یاللیدر رقص تأثر برانگیز واغزالیتو را به هر زبانی دوست دارمدر هر نُت موسیقیدر هر سطری که می نویسمدر هر ترانه ی شور انگیزدر هر ریتم غمناکآیا عشق را زبانی هست؟آیا عشق ، کوره راه و راهی دارد؟تو را به هر زبانی دوست دارمدر هفت نُتی که می دانمدر هفت رنگی که می شناسمتو را در آسمان وُ زمین دوست دارمتو را به همه ی زبان هادر همه ی خانه و راه هاتو را در درونمدوست دارم...

    ادامه مطلب
  • شناخت آدمها در معرکه ی بازی..

  • نیلوبلاگ

    امروز فرصت ما برای شناخت دیگران کمتر از گذشته است. آدم ها محتاط تر شده اند و هر روز ماهرانه تر نقاب هایشان روی چهره میگذارند.اما هنوز هم معدود روزنه هایی وجود دارند که میتوانیم از میان آنها به تماشای نمایی از شخصیت انسانها بنشینیم. این فرصت برای من ا...

    ادامه مطلب
  • درهایی که نکوبیده ام..

  • نیلوبلاگ

    سکوت کردمخندید و گفت:به یاد ندارد.راه هایی را که پیموده استدرهایی را که کوبیده استعشق هایی را که آزموده است.سکوت کردمگریست و گفت:یه یاد دارد هنوز..راه هایی را که نپیموده استدرهایی را که نکوبیده استعشق هایی را که نیازموده است.. { واهه آرمن }...

    ادامه مطلب
  • فقط کمی بهتر از آنچه که قرار بود بدون آن اتفاق بیافتد

  • نیلوبلاگ

    توهمی در ما وجود دارد که اگر به خوبی برنامه ریزی کنیم به هرآنچه میخواهیم میرسیم و آینده بی نقصی در انتظارمان است. اما وقتی نتوانستیم به شکلی کامل به برنامه هایمان جامه عمل بپوشانیم و درنتیجه به هدف ها و سرحدهای تعیین شده مان هم نرسیدیم، سرخورده و نا...

    ادامه مطلب
  • آن تویی که خود را می بینی و الّا هیچ کس را پروای دیدن تو نیست..

  • نیلوبلاگ

    "حسن مؤدب" که مرید خاص ابوسعید بود و از یک خانواده سرشناس شهر، با همه ارادتی که به شیخ داشت، هنوز پاره ای از کشش ها و رعونت ها در او باقی بود. یک روز شیخ بدو فرمان داد تا برود و از دورترین نقطه ی شهر نیشابور مقداری دل و جیگر و شکنبه ی گوسفند بخرد و با خود حمل کند و به خانقاه آورد. این کار برای حسن از دشوارترین تجربه ها بود زیرا می دید که تمام مردم شهر او را می بینند که مقداری دل و جیگر و شکن...

    ادامه مطلب
  • بوسه ی محال بر چشمهایم..

  • نیلوبلاگ

    نامت، پرنده ای ست میان دستانمیخپاره ای بر زبانم.گشودنِ تندِ لب ها.نامت، پنج حرف.گوی آتش.ناقوسِ نقره در دهانم.سنگی فتاده ست در دریاچه خاموشصوتِ نامت.پِلپ پلِپِ نرمِ نعل اسب هاست در شبنامت.نامت بر شقیقه امشلیکِ گوشخراشِ تفنگی پُر.نامتبوسه ی-محال-بر چشمهایم،سردیِ مژِگانِ بسته.نامتبوسه ی برف.قُلپِ آبی رنگِ آبِ چشمه.با نام تو، خواب سنگین می شود. { مارینا تسوِتایِوا } +چه ترحم برانگیزند کسانی که نم...

    ادامه مطلب
  • حالا نه این که دیو باشی

  • نیلوبلاگ

    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید: <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">...

    ادامه مطلب
  • "تو لذت عشق و عاشقی کی دانی ؟ این باده کسی خورد که ذوقی دارد."

  • نیلوبلاگ

    فیلم در مورد دختری به نام کامینوست که با وجود بیماری سختی که دارد سعی دارد به زیبایی های دنیا لبخند بزند. در مورد مادرش که مذهبی ست و تنها به یک چیز فکر میکند و به این شکل زندگی تک تک فرزندانش را به نابودی میکشاند. فیلم به خوبی نشان میدهد که اعتقادات و انتخاب های مادر یا پدری مذهبی (یا متحجر، به هرشکل دیگری ) چطور میتواند در ذهن فرزندان رسوخ کند و در زندگی شان تاثیرات مخربی بگذارد. در موقعیت هایی آرامشان کند و در نقاطی به بیراهه بکشدشان. مطمئناً جایی از فیلم از خود خواهید پرسید، تصمیم گرفتن برای دیگران (حتی فرزندان رشد کرده یا نکرده مان) و یا بی اطلاع گذاشتنشان از موضوعاتی که درست نمیدانیم ت...

    ادامه مطلب
  • یه لحظه..همیشه یه لحظه هست که میتونی انتخاب کنی..

  • نیلوبلاگ

    Dan: I fell in love with her, Alice Alice: Oh, as if you had no choice? There's a moment, there's always a moment - 'I can do this, I can give in to this, or I can resist it.' And I don't know when your moment was, but I bet you there was one Closer 2004 Mike Nichols Drama film/Melodrama ‧ 1h 44m 7...

    ادامه مطلب
  • همینه که هست؟!

  • نیلوبلاگ

    پاسخ:ببین بعضی از خصوصیات هستن که خنثی ان..یا اصلا ربطی به ما ندارن..پذیرفتن اینها وظیفه ماست..اما یه سری از خصوصیات و رفتارهای دیگران هستن که مستقیماً روی زندگی ما تاثیر میذارن..یه خانواده رو در نظر بگیر..پدر در 70%از مواقعی که عصبانی میشه داد و فریاد میکنهمادر در 70% مواقع بدون در زدن و اجازه گرفت...

    ادامه مطلب