DogVille

متن مرتبط با «چیزی که من میبینم» در سایت DogVille نوشته شده است

دشمن بزرگ

  • نیلوبلاگ

    جایی که زندگی میکنم یک دشمن بزرگ دارم که برای من شکل مجسم تمام مشکلات و معضلات و بدبختیهاییست که در زندگیام تجربه میکنم. با وجود تمام نفرتی که از او در همه این ماهها داشتهام و خواهم داشت، ا...

    ادامه مطلب
  • من طرفدار پوستکلفت شدن هستم.

  • نیلوبلاگ

    اتاق من همیشه سرد بوده. آخر وقتی احساس سرما میکنم، هیچوقت لباس گرمتری نمیپوشم یا بخاری را بیشتر نمیکنم. فقط صبر میکنم. صبر میکنم تا به سرما عادت کنم.وقتی ندانسته، جسم داغی را بلند میکنم و دس...

    ادامه مطلب
  • برای آن ترسی که از تو دارند..

  • نیلوبلاگ

    برای پرنده xadی در بندبرای ماهی در تُنگ بلور آببرای رفیقم که زندانی استزیرا، آن چه میاندیشد را بر زبان میراند. برای گُلxadهای قطع شدهبرای علف لگدمال شدهبرای درختان مقطوعبرای پیکرهایی که شکنجه شدند من ...

    ادامه مطلب
  • من، مجموعه آیینههایی هستم که انتظارات دیگران از من را نشان میدهد...

  • نیلوبلاگ

    تجربههای حرفهای من گواه بر این هستند که اساسیترین مشکل مردم در نیمه سده بیستم، تهی بودن آنها است. ممکن است تعجبآور به نظر برسد. اما تعمق در شکایتهای مردم از نداشتن استقلال فکر و ناتوانیشان به...

    ادامه مطلب
  • و به من ربطی نداره...

  • نیلوبلاگ

    داشتم فکر میکردم من آدم بدذاتی نیستم. شاید یکم مغرور و خود بزرگبین و منفعتطلب و سودجو و بدجنس و لجوج و کینهای و بیمزه باشم. ولی خب اینها همه اقتضای سنمه. ...

    ادامه مطلب
  • هرچند بسیار منصفانه است.

  • نیلوبلاگ

    چقدر خواندن از سامرست موآم لذتبخش است. وسط حرفهای جدی چنان طنزی چاشنی توصیفها میکند که نمیتوانم جلوی خودم را بگیرم از خنده. حیف که نمیشود لذت را قطعه قطعه کرد و گذاشت اینجا. یا هرجای دیگر. ...

    ادامه مطلب
  • توقع داشتن چیزی ناممکن از خویشتن و دیگری...

  • نیلوبلاگ

    کسانی هستند که به طور جدی، عهد و پیمان دائمی در ازدواج یا مناسبات عاشقانه و روابط عاطفی را بنابر دلائلی امری ناشدنی و در نتیجه امری غیر اخلاقی می دانند. استدلال اصلی آنها این است که در تلقی رایج از ا...

    ادامه مطلب
  • چه راست میگفت و چه دروغ، همیشه میپنداشت که همسرش به او مشکوک است

  • نیلوبلاگ

    دارم رمان مهمانی خداحافظی میلان کوندرا را میخوانم. بخش نخست کتاب به رویارویی کلیما، نوازنده مشهور و جذاب ترومپت و همسر زیبا و بیمارش میگذرد. داستان به این نحو میگذرد که چطور کلیما گهگداری با زنها...

    ادامه مطلب
  • قالبهای کهنه

  • نیلوبلاگ

    تو برای این رودخانهی خشک شده دو ماهیِ قرمز آوردی تو برای این علفِ غمگین که میان دره و کوهستان بود نامی انتخاب کردی... هر بار نگاهت میکنم، غم را در دلم مثل تاقههای پارچه روی هم میچینند و ه...

    ادامه مطلب
  • تفاوت منش با رفتار هیجانی

  • نیلوبلاگ

    خیلی جالبه وقتی میبینم کسی از خودش بزرگی غیرمنتظرهای به خرج میده. و بعدش...نمیتونه. میبینم که نمیتونه زیر اون بار باشه. برای اون خوبی/ بزرگواری/ حرکت بالغانه یا فداکاری ساخته نشده. پا پس میکشه. ...

    ادامه مطلب
  • هر فسادی که در عالم افتاد، از این افتاد که یکی، یکی را معتقد شد به تقلید

  • نیلوبلاگ

    ...u200fمرا رساله خود باید. اگر هزار رساله ی غیر بخوانم تاریکتر شوم! u200fخداست که خداست. هرکه مخلوق بوَد خدا نبوَد، نه محمد نه غیر محمد!u200fu200fمقالات شمس | تصحیح محمدعلی موحد | 234 ص...

    ادامه مطلب
  • تجربه ی محدود من از باکیفیت خوندن

  • نیلوبلاگ

    از نظر من مهمترین مسئله در مورد کتاب خوندن تاثیر مشهودیه که روی شخصیت ما میگذاره. البته منظور من تاثیر پذیرفتن به هر شکل و از هر کتابی نیست. ایده آل ترین شکل شاید این باشه که کتاب ابزاری در اختیارمون قرار بده که به وسیله ای اون ها، خودمون چیزی به خودمون اضافه کنیم یا شروع به کنده کاری روی شخصیتمون کنیم. وقتی کتابی رو میخونیم، وقتی حتی یک صفحه از کتابی رو میخونیم باید با کسی که اون یک صفحه رو نخونده تفاوتی پیدا کنیم. یعنی به واسطه خوندن همون یک صفحه گفتار، رفتار یا ذهنیتمون تغییری کرده باشه..وگرنه خوندنش فایده چندانی نداشته. (البته یک شکل تاثیر هم پس از خوندن تمام صفحات، کنار هم قرار گرفتن تمام تکه های پازل و فهمیدن کلیت به وجود میاد) آدمهایی رو دیدم که در طول سال ها کتاب های نسبتاً زیادی ...

    ادامه مطلب
  • روزی که زن شدم

  • نیلوبلاگ

    "روزی که زن شدم" فیلمی در سه اپیزود با فیلمنامه ای از محسن مخملباف و به کارگردانی مرضیه مشکینی ست. نام فیلم از این جمله ی مشهور سیمون دوبووار برگرفته شده است: «یک انسان زن زاده نمیشود، بلکه تبدیل به زن میشود» فیلم "روزی که زن شدم" موقعیت زنانی را که درگیر مشکل زن شدن در یک جامعه مذهبی/سنتی هستند نمایش میدهد زنانی که نه لزوما به خاطر منفور بودن که گاهی حتی به خاطر شکل نادرستی از دوست داشته شدن زندانی خانهها و جامعه بسته شدهاند و برای رسیدن به استقلال فردی و حضور اجتماعی باید از همه چیز بگذرند. داستان اول، داستان حواست؛ دختری در جشن تولد نه سالگی اش. تا پیش از این، حوا که کودک محسوب می شده است، اجازه داشته آزادانه با نزدیکترین دوستش که یک پسر است، بازی کند اما از امروز به بعد، او باید...

    ادامه مطلب
  • چطور میتونیم به همه ی چیزایی که روح یک زبان رو ایجاد میکنند پی ببریم؟

  • نیلوبلاگ

    فقط در موارد استثنایی یک زبان خارجی تبدیل به زبان خودمونی یه شخص میشه..ممکنه ما اطلاعات منطقی زیادی درمورد اون زبان داشته باشیم..ما ممکنه بتونیم از اون برای بحث درباره ی پیچیده ترین مشکلاتمون استفاده کنیم.. دامنه ی لغت وسیعی داشته باشیم..ولی مسئله اینجاست چه طور میتونیم به اون چه که عمیقا بین کلمات هجاها و حروف جدا پنهان شده برسیم؟چطور میتونیم میراث فرهنگی اون زبان رو کشف کنیم؟ چطور میتونیم ارتباطش رو با تاریخ، سیاست، فرهنگ و زندگی روزمره پیدا کنیم...چطور میتونیم به همه ی چیزایی که روح یک زبان رو ایجاد میکنند پی ببریم؟ معانی فرازبانی یا حتی ابعاد ماوراءالطبیعه اش رو؟طبق نظر الیوت، شعرغیرقابل ترجمه است... ولی آیا لزوماً حق با الیوته؟ یک مترجم رو تصور کنید که میتونه همه ی علم و اطل...

    ادامه مطلب
  • من چگونه خویش را صدا کنم؟

  • نیلوبلاگ

    دردهای من جامه نیستندتا ز تن در آورم چامه و چکامه نیستندتا به رشتهی سخن درآورمنعره نیستندتا ز نای جان بر آورمدردهای من نگفتنیدردهای من نهفتنی استدردهای منگرچه مثل دردهای مردم زمانه نیستدرد مردم زمانه استمردمی که چین پوستینشانمردمی که رنگ روی آستینشانمردمی که نامهایشانجلد کهنهی شناسنامههایشاندرد میکندمن ولی تمام استخوان بودنملحظههای سادهی سرودنمدرد میکندانحنای روح منشانههای خستهی غرور منتکیهگاه بیپناهی دلم شکسته استکتف گریههای بیبهانهامبازوان حس شاعرانهامزخم خورده استدردهای پوستی کجا؟درد دوستی کجا؟این سماجت عجیبپافشاری شگفت دردهاستدردهای آشنادردهای بومی غریبدردهای خانگیدردهای کهنهی لجوجاولین قلمحرف حرف درد رادر دلم نوشته است دست سرنوشتخون درد را با گلم سرشته است پس چگونه سرنوشت ناگزیر خویش ...

    ادامه مطلب
  • راز دوست داشتنی من..

  • نیلوبلاگ

    به تو که نگاه میکنم احساس میکنم تمام زخم هایم دارند خوب میشوند.. { مورات منتش } +{Ebi - Ba to}...

    ادامه مطلب
  • شناخت آدمها در معرکه ی بازی..

  • نیلوبلاگ

    امروز فرصت ما برای شناخت دیگران کمتر از گذشته است. آدم ها محتاط تر شده اند و هر روز ماهرانه تر نقاب هایشان روی چهره میگذارند.اما هنوز هم معدود روزنه هایی وجود دارند که میتوانیم از میان آنها به تماشای نمایی از شخصیت انسانها بنشینیم. این فرصت برای من ا...

    ادامه مطلب
  • درهایی که نکوبیده ام..

  • نیلوبلاگ

    سکوت کردمخندید و گفت:به یاد ندارد.راه هایی را که پیموده استدرهایی را که کوبیده استعشق هایی را که آزموده است.سکوت کردمگریست و گفت:یه یاد دارد هنوز..راه هایی را که نپیموده استدرهایی را که نکوبیده استعشق هایی را که نیازموده است.. { واهه آرمن }...

    ادامه مطلب
  • فقط کمی بهتر از آنچه که قرار بود بدون آن اتفاق بیافتد

  • نیلوبلاگ

    توهمی در ما وجود دارد که اگر به خوبی برنامه ریزی کنیم به هرآنچه میخواهیم میرسیم و آینده بی نقصی در انتظارمان است. اما وقتی نتوانستیم به شکلی کامل به برنامه هایمان جامه عمل بپوشانیم و درنتیجه به هدف ها و سرحدهای تعیین شده مان هم نرسیدیم، سرخورده و نا...

    ادامه مطلب
  • آن تویی که خود را می بینی و الّا هیچ کس را پروای دیدن تو نیست..

  • نیلوبلاگ

    "حسن مؤدب" که مرید خاص ابوسعید بود و از یک خانواده سرشناس شهر، با همه ارادتی که به شیخ داشت، هنوز پاره ای از کشش ها و رعونت ها در او باقی بود. یک روز شیخ بدو فرمان داد تا برود و از دورترین نقطه ی شهر نیشابور مقداری دل و جیگر و شکنبه ی گوسفند بخرد و با خود حمل کند و به خانقاه آورد. این کار برای حسن از دشوارترین تجربه ها بود زیرا می دید که تمام مردم شهر او را می بینند که مقداری دل و جیگر و شکن...

    ادامه مطلب