
تجربههای حرفهای من گواه بر این هستند که اساسیترین مشکل مردم در نیمه سده بیستم، تهی بودن آنها است. ممکن است تعجبآور به نظر برسد. اما تعمق در شکایتهای مردم از نداشتن استقلال فکر و ناتوانیشان به...
ادامه مطلب
تو برای این رودخانهی خشک شده دو ماهیِ قرمز آوردی تو برای این علفِ غمگین که میان دره و کوهستان بود نامی انتخاب کردی... هر بار نگاهت میکنم، غم را در دلم مثل تاقههای پارچه روی هم میچینند و ه...
ادامه مطلب
آدمهای ساده به شکل واضح و ناشیانهای از خود تعریف میکنند، به صورت مستقیم یا با آوردن نقل قولی ساختگی یا واقعی از دیگران,. آدمهایی که گمان زرنگ بودن میبرند در قالب تعریف یک قصه یا ماجرا به تشریح ه...
ادامه مطلب
سکوت کردمخندید و گفت:به یاد ندارد.راه هایی را که پیموده استدرهایی را که کوبیده استعشق هایی را که آزموده است.سکوت کردمگریست و گفت:یه یاد دارد هنوز..راه هایی را که نپیموده استدرهایی را که نکوبیده استعشق هایی را که نیازموده است.. { واهه آرمن }...
ادامه مطلب
بعد از تماشای تعداد زیادی فیلم و افزایش تجربه و رسیدن به حد مشخصی از پختگی دیگر نه رنگ و لعاب فیلمهای هالیوودی چشمت را خواهد گرفت و نه داستان های به ظاهر الهام بخش آن فریبت خواهد داد. بیشتر آن آثاری که در دوران نوجوانی شگفت زده ات کرده اند جذابیتشان را برایت از دست خواهند داد، به آن اندازه که بعد از چند دقیقه از پخش و دیدن دوباره شان، آن تصویر زیبای ابتدایی ات از آنها خراب خواهد شد و حتی حاضر...
ادامه مطلب
جوان ترها باید یاد بگیرند در انزوا زندگی کنند و تا جایی که ممکن است تنها باشند. از نظر من یکی از مشکلات جوان های امروزی آن است که سعی میکنند دائماً دور هم جمع شوند و سر و صدا راه بیاندازند و دیوانه بازی در بیاورند. این میل دیوانه وار به دور هم جمع شدن، برای فرار از تنهایی، میتواند نشانه ی یک بیماری باشد. هر انسانی باید از کودکی یاد بگیرد که چطور وقتش را به تنهایی بگذراند و حوصله اش سر نرود. ...
ادامه مطلب
یک: اولین باری که گوشیمو گم کردم، وقتی برگشتم خونه، کارامو انجام دادم، لپتابو روشن و بعد خاموش کردم و روی تخت خوابیدم احساس خوبی نداشتم. جدا از حس بد از دست دادن یه شی ارزشمند، نمیدونستم چیکار کنم. انگار دستام خالی شده بود. احساس نا امنی میکردم. عادت کرده بودم به زیر و رو کردن کانال های تلگرام و فرار های ذهنی. دو: این دفعه که تصمیم گرفتم برای یه مدت تمام شبکه های اجتماعی رو کنار بذارم خیلی...
ادامه مطلب
نامت، پرنده ای ست میان دستانمیخپاره ای بر زبانم.گشودنِ تندِ لب ها.نامت، پنج حرف.گوی آتش.ناقوسِ نقره در دهانم.سنگی فتاده ست در دریاچه خاموشصوتِ نامت.پِلپ پلِپِ نرمِ نعل اسب هاست در شبنامت.نامت بر شقیقه امشلیکِ گوشخراشِ تفنگی پُر.نامتبوسه ی-محال-بر چشمهایم،سردیِ مژِگانِ بسته.نامتبوسه ی برف.قُلپِ آبی رنگِ آبِ چشمه.با نام تو، خواب سنگین می شود. { مارینا تسوِتایِوا } +چه ترحم برانگیزند کسانی که نم...
ادامه مطلب
سیری ز دیدن تو ندارد نگاه منچون قحط دیدهای که به نعمت رسیده است..{ صائب تبریزی } ...
ادامه مطلب
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید: <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">...
ادامه مطلب
احساس تنهایی در بعضی از ما بارزتر است. فکر میکنم احمد هم احساس تنهایی میکرد. هرکس چیزهایی مخصوص به خود دارد. حوزه شخصی و خصوصی قاطی هیچ زناشویی نمیشود. تنهایی وجود دارد و غیرقابل انکار است، حتی در تنگترین روابط. دوست داری کسی شریک آن چیزهایی نباشد که برای خودت داری و او هم برای خودش دارد. فکر ...
ادامه مطلب
لیزا :اونچه باعث میشه یک زن و مرد با هم بمونن، مسائل مبتذل و پستیه که بینشونه: به خاطر منافع، ترس از تغییر، وحشت پیری، ترس از تنهایی. سست می شن، تحلیل می رن، دیگه حتی فکرشم نمی کنن که یک کاری بکنن تا زندگیشون عوض شه، اگه دست همو می گیرن فقط برای اینه که تنها به گورستان نرن. +خرده جنایت های زناشوهری|اریک امانوئل اشمیت|شهلا حائری|نشر قطره| 87صفحه ...
ادامه مطلب
غیرقابل تحمل ترین چیز برای من در دنیا نگاه کردن به تیک های عصبی دیگرانه..یعنی زمانی که متوجه تیک آزاردهنده ای در کسی بشم اون رابطه برای من تموم شده به حساب میاد.. حتی با وجود اینکه میدونم این چیزها خیلی دست خود آدم نیست ( هرچند باید بهش آگاه بود و ه...
ادامه مطلب
u200f شما هم سر امتحانا قسمت نام استاد ، اسم استادو محترمانه مینویسید فکر میکنید تو تصحیحش تاثیر مثبت داره یا فقط من اینجورم ؟ مثلا سرکار خانم ، جناب آقای.. + خانووم گل...
ادامه مطلب
ما اصولادر محدوده دانش خودجستجو می کنیم ولیبهترین جوابها معمولادر لبه ها یا مرزهای دانستن و ندانستن نهفته اند. جایی که از از محدوده جستجوی ما خارج است. خارج است چون نمی دانیم چه سؤالی باید بپرسیم. چون نمی دانیم که چه نمی دانیم... +علی سخاوتی ...
ادامه مطلب
برای انجام کاری باید یک ساعتی منتظر می شدم، پناه بردم به پارک. سر راه دو تا زوج پسر و دختر جفت هم نشسته بودند و در حال بوسیدن همدیگر، آنقدر تنگ هم نشسته بودند که از دور هر چهار نفرشان را دو نفر می دیدی. از کنارشان دور شدم که راحت باشند. گوشه دیگری چندتا پسر جوان روی چمن ها نشسته بودند و سیگار م...
ادامه مطلب
جهان همینی هست ک هست ، چه بخواهیم چه نخواهیم . وجود یا عدم وجود یک خالق مستقل از خواست ماست . جهانی بدون خدا یا غایت نهایی ممکن است ناگوار و بی هدف به نظر آید ، اما این دو دلیل ، الزامی به وجود واقعی خدا ایجاد نمیکند.. +جهانی از عدم | لاورنس کلاوس | سیامک عطاریان...
ادامه مطلب
سکوت ، تم تکرار شونده ی آثار کیم کی دوک است..نوعی اعتراض به جهان خشن و تیره و تاری که امنیتی در آن وجود نداره . او زبان را عامل سوء تفاهم در چنین دنیایی میبیند..کم دیالوگ بودن فیلم هایش به هیچ وجه شعاری و سطحی نیست ، ادا در نمی آو...
ادامه مطلب
مفاهیمی چون " میهن " و " نژاد " که تو دوست داری و مفاهیم " جهان وطنی " و " بشریت " که من فریفته ی آن ها هستم در اینجا با دم نیرومند ویزانگری ارزش یکسان می یابند . بلندترین فکرها را نیز وقتی خوب میشکافیم می بینیم عروسک هایی آکنده از تراشه ی چوبند.. زوربای یونانی / نیکوس کازاتزاکیس / ترجمه : محمد قاضی ...
ادامه مطلب