
همیشه فکر میکردم اگه برنامه خوبی داشته باشم به همه کارهام میرسم و در واقع هر بار مشکل نرسیدن به هدفهام رو در این موضوع میدیدم که احتمالا فقط برنامهام به اندازه کافی دقیق و درست نبوده. و یک برنامه تازه و احتمالا بهتر مینوشتم. اگرچه این مسئله من رو تبدیل به یک برنامهریز فوقالعاده کرده (خا!) ا...
ادامه مطلب
"حسن مؤدب" که مرید خاص ابوسعید بود و از یک خانواده سرشناس شهر، با همه ارادتی که به شیخ داشت، هنوز پاره ای از کشش ها و رعونت ها در او باقی بود. یک روز شیخ بدو فرمان داد تا برود و از دورترین نقطه ی شهر نیشابور مقداری دل و جیگر و شکنبه ی گوسفند بخرد و با خود حمل کند و به خانقاه آورد. این کار برای حسن از دشوارترین تجربه ها بود زیرا می دید که تمام مردم شهر او را می بینند که مقداری دل و جیگر و شکن...
ادامه مطلب
بیشتر از چهارراههای شلوغ و رانندههای بی احتیاط، بیشتر از مرغهای آلوده و پشههای سفیدِ بیمار، بیشتر از دستاندازهای جادههای خشکِ غربی، بیشتر از خطر گروهکهای تروریستی گوشه و کنارِ جهان، بیشتر از غذاهای پرچرب و خامههای شیرین، باید از آدم هایی که جایشان در زندگی من نیست دوری کنم. بیشتر از همه این ...
ادامه مطلب
باید همه باهم متحد بشوند تا دنیا را عوض کنند ولی آخر اگر همه می توانستند با هم متحد شوند دیگر لازم نبود دنیا را عوض کرد! اصلا دنیا دیگر اینطور نبود. اقلا اگر تنها باشی می توانی کاری بکنی. می توانی دنیای خودت را عوض بکنی. اما مال آنهای دیگر، آن که دیگر دست تو نیست.. خداحافظ گاری کوپر | رومن گاری | سروش حبیبی | انتشارات نیلوفر | ۲۸۸ صفحه ...
ادامه مطلب
فکر میکنم اگه موقع مرگ فرصت فکر کردن داشته باشم ، ساعت های شبگردیمو به عنوان بهترین ساعت های زندگیم به خاطر بیارم.. تو این ساعت ها دوست دارم به چیزی فکر نکنم و فقظ گوش کنم و تماشا ..گاهی میشه ، گاهی هم نه..امیدوارم یه روز برسم به نقطه ای که به فکر نکردن هم فکر نکنم . شبای اینجا خیلی قشنگه..باید شبای شهرای دیگه رو هم ببینم..شبا میتونی چیزایی رو ببینی که روزا قابل دیدن نیستن یا اصلا وجود ندارن..مردم اینجا به شبگردی اعتقادی ندارن..از این بابت خیلی خوشحالم.. امشب یه مرد غمگینو دیدم که دو طرف دوچرخه اش آذوقه ی خونه رو گذاشته بود و آروم آروم رکاب میزد..با یه دستش فرمون دوچرخه رو گرفته بود و دست دیگه اش رو داخل کاپشنش گذاشته بود.. نمیدونم چرا ما باعث شد دوباره به این فکر کنم که تو هیچ سنی در هر وض...
ادامه مطلب
می دانم نمی دانیچقدر دوستت دارمو چقدر این دوست داشتن همه چیزم رادر دست گرفته است می دانم نمی دانیچقدر بی آنکه بدانی می توانم دوستت داشته باشمبی آنکه نگاهت کنمصدایت کنمبی آنکه حتی زنده باشم می دانم نمی دانی تا بحال چقدر دوست داشتنت مرا به کشتن داده است.. { حافظ موسوی } +فقط میخوام بدونی ...همین که دور و برت بودم بهترین اتفاق زندگیم بود ...(Drive) +{Shigeru Umebayashi - Trishna Waltz} ...
ادامه مطلب
u200f وای بر شهری که در آن مزد مردان درست از حکومت غیر حبس و کشتن و تبعید نیست... { فرخی یزدی } +بیگناهی گر به زندان مُرد با حال تباه ظالم مظلومکش هم تا ابد جاوید نیست.....
ادامه مطلب